Postpartum & Recovery
چیزهایی که هیچکس دربارهی بار ذهنیِ پس از بچهدارشدن به شما نمیگوید
نوشتهی تحریریه Raised ·
فقط خستگیِ فیزیکی نیست که شما را از پا درمیآورد؛ بلکه مدیریتِ نامرئی و مداومِ خانه و نوزاد است. در اینجا میخوانیم که چرا «بارِ ذهنی» واقعی است و چطور باید آن را تقسیم کرد.
شما و همسرتان هر دو خستهاید. هر دو پوشک عوض میکنید. هر دو شبها بیدار میشوید. روی کاغذ، شما دارید والدگری را ۵۰-۵۰ تقسیم میکنید.
پس چرا شما احساس میکنید در حالِ غرقشدن هستید، درحالیکه به نظر میرسد حالِ او خوب است؟
جواب در «بارِ ذهنی» (Mental Load) نهفته است. این همان کارِ شناختیِ نامرئی و بیپایانی است که برای مدیریتِ یک خانواده لازم است. بارِ ذهنی یعنی دانستنِ اینکه لباسهای سهماهگیِ نوزاد بهزودی برایش کوچک میشوند، یادآوریِ اینکه باید وقتِ دکترِ اطفال را تنظیم کنید، چککردنِ اینکه آیا غذای سگ تمام شده یا نه، و متوجهشدنِ اینکه دستمالمرطوبها رو به اتماماند.
پس از آمدنِ نوزاد، بارِ ذهنی بهطور تصاعدی افزایش مییابد. اگر بهتنهایی آن را به دوش بکشید، شما را خُرد خواهد کرد.
افسانهی «فقط بهم بگو چیکار کنم»
افسانه: اگر همسرتان بپرسد: «چیکار میتونم بکنم که کمکت کنم؟» دارد از شما حمایت میکند.
واقعیت: وقتی از شما میخواهند کارها را به آنها محول کنید، در واقع نقشِ «مدیرِ خانه» را به شما واگذار کردهاند. محولکردنِ وظایف خودش یک کار است. شما باید خانه را بررسی کنید، مشکل را شناسایی کنید، راهحل را پیدا کنید، و بعد وظیفه را به او بسپارید. در این حالت کارِ فیزیکی تقسیم میشود، اما کارِ ذهنی ۱۰۰٪ به عهدهی شما باقی میماند.
وقتی با سه ساعت خواب در شبانهروز سرپا هستید، مدیریتکردنِ لیستِ کارهای یک بزرگسالِ دیگر اغلب سختتر از این است که خودتان آن کار را انجام دهید.
تلهی رنجش و کینه
بهدوشکشیدنِ بارِ ذهنی مستقیماً به رنجشِ پس از زایمان منجر میشود. شما کمکم احساس میکنید بیشتر شبیهِ یک مدیرپروژه هستید تا یک شریکِ زندگی.
این پویایی اغلب در دورانِ مرخصیِ زایمان شروع میشود. ازآنجاکه والدی که زایمان کرده تمامِ روز در خانه است، بهطور طبیعی نقشِ «متخصصِ» برنامهی خوابِ نوزاد و موجودیِ وسایلِ خانه را بر عهده میگیرد. تا زمانی که او به سرِ کار برگردد، این رویه تثبیت شده است: یک نفر همهچیز را «میداند» و نفرِ دیگر فقط «کمک میکند».
چطور بارِ ذهنی را تقسیم کنیم
هدف این نیست که وظایف را تقسیم کنید؛ هدف این است که مالکیت و مسئولیتِ صفر تا صدِ کارها را تقسیم کنید.
۱. از وظایف به سمتِ حوزهها حرکت کنید
به همسرتان وظیفهی «شستنِ لباسها» را محول نکنید. حوزهی لباسشویی را به او بسپارید. این یعنی او مسئول است که خودش متوجه شود کِی سبدِ لباسها پر شده، آنها را بشوید، خشک کند، تا کند و در کمد بگذارد، بدونِ اینکه شما هرگز نیازی به درخواستکردن داشته باشید.
حوزههای دیگری که میتوانند کاملاً واگذار شوند عبارتند از:
- مدیریتِ خرید و موجودی: متوجهشدنِ اینکه چه چیزی در حالِ اتمام است، تهیهی لیست و خریدنِ آن.
- امورِ مربوط به پزشکِ اطفال: تماس برای تنظیمِ وقتِ واکسن، پرکردنِ فرمها و ثبتِ نوبت در تقویم.
- مدیریتِ کیفِ نوزاد: اطمینان از اینکه کیفِ نوزاد همیشه قبل از خروج از خانه، پر از لباسِ تمیز، دستمالمرطوب و پوشک است.
۲. جلسهی چکآپِ هفتگی
هر جمعه ۱۵ دقیقه با هم بنشینید و به هفتهی پیشِ رو نگاه کنید. چه کسی سهشنبه بچه را به مهدکودک میبرد؟ چهارشنبه برای شام چه میخوریم؟
گرفتنِ این تصمیمات از قبل، بارِ شناختیِ مذاکره بر سرِ این مسائل را در وسطِ یک غروبِ شلوغِ سهشنبه از بین میبرد.
۳. بگذارید (با خیالِ راحت) شکست بخورند
اگر همسرتان مسئولِ آمادهکردنِ کیفِ نوزاد است و دستمالمرطوب را فراموش میکند، دفعهی بعد شما دستمالمرطوب را برایش در کیف نگذارید. اجازه دهید او پیامدِ طبیعیِ فراموشکردنِ دستمالمرطوب در پارک را خودش تجربه کند. اگر شما واردِ عمل شوید تا او را نجات دهید، در واقع دارید بارِ ذهنی را دوباره به دوشِ خودتان برمیگردانید.
بارِ ذهنی سنگین است، اما قرار نیست شما را از پا دربیاورد. یک شراکتِ واقعی یعنی نهتنها به اشتراکگذاشتنِ کارِ فیزیکیِ بزرگکردنِ یک کودک، بلکه تقسیمکردنِ وزنِ ذهنی و روانیِ آن.